از دیشب تا حالا که بازهم شب است از خستگی کار، افتاده بودم توی رختخواب. صبح به زحمت دو تا تخم مرغ نیمرو کردم خوردم. الان هم هوس جگر مرغ کرده ام. مدتی است گوشت نخورده ام. وسعم به خریدن گوشت گوسفند که نمی رسد این به کنار گاهی گوشت مرغ می خورم امشب هم هوس جگر و دل مرغ کرده ام اما دلم نمی آید. به خودم می گویم گور پدر هوس. مگر کباب نخوری چه می شود؟ می گویم

_ خب حتما بدنم لازم دارد که هوس کرده ام. نکند باز مثل شش هفت سالی که گیاهخوار بودم کم خونی و بیماری های دیگر بگیرم؟

ظاهرا جوابی ندارم که خودم را برای نخوردن گوشت قانع کنم اما دلم بازهم راضی نیست. منی که حتی وقتی پشه ها و سوسک ها و موش ها را می کشم متاثر می شوم چطور به ریختن خون مرغ های نازنین راضی شوم؟ گاهی فکر می کنم در خلقت جهان نقصی هست که انسان بدون ریختن خون موجودات زنده دیگر نمی تواند زنده بماند. موجوداتی که از ته دل دوستشان دارد. مثل این است که آدم از خوردن گوشت کباب شده فرزندش لذت ببرد. افسوس.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

آهنگری سیار،آهنگری با تضمین کیفیت کار و قیمت مناسب وبلاگ شخصی مهدی فلاحی در دست تعمیر ... درب ضد سرقت وبلاک تخصصی ساعت در ایران متخصصین مجازی سازی دیتاسنتر وای جی سی ن والقلم و مایسطرون بهروز کتابخانه عمومی آیت الله مردوخ روستای آرندان